ويرايش اندازه فونت ها


ارسال مبحث جديدارسال پاسخ صفحه 85 از 85   [ 1694 پست ]
برو به صفحه قبلي  1 ... 81, 82, 83, 84, 85
نويسنده پيغام
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: پنج شنبه دسامبر 17, 2009 11:15 pm 
گروه وب سايت
گروه وب سايت
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 11:38 am
پست ها : 4955
بالاترین امتیازات: 2
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!

خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی

_________________
بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: چهارشنبه دسامبر 23, 2009 10:27 am 
خيلي پيشرفت كرده
خيلي پيشرفت كرده
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه سپتامبر 20, 2009 8:34 pm
پست ها : 101
بالاترین امتیازات: 16
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به

_________________
پاییز هم روزی بهار بود ... مثل من عاشقی بی قرار بود


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: شنبه دسامبر 26, 2009 12:12 am 
گروه وب سايت
گروه وب سايت
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 11:38 am
پست ها : 4955
بالاترین امتیازات: 2
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای

_________________
بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: يکشنبه ژانويه 10, 2010 11:27 am 
آخرشه !
آخرشه !
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: شنبه جولاي 29, 2006 3:39 pm
پست ها : 3740
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید.

_________________
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن...


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: سه شنبه ژانويه 26, 2010 1:24 pm 
كارش درسته
كارش درسته
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 2:47 pm
پست ها : 4006
بالاترین امتیازات: 7
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی

_________________

معرفت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: جمعه ژانويه 29, 2010 8:49 am 
آخرشه !
آخرشه !
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: شنبه جولاي 29, 2006 3:39 pm
پست ها : 3740
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه

_________________
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن...


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: يکشنبه ژانويه 31, 2010 8:58 pm 
كارش درسته
كارش درسته
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 2:47 pm
پست ها : 4006
بالاترین امتیازات: 7
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان

_________________

معرفت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: جمعه فوريه 12, 2010 11:38 pm 
گروه وب سايت
گروه وب سايت
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 11:38 am
پست ها : 4955
بالاترین امتیازات: 2
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی

_________________
بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: چهارشنبه جولاي 07, 2010 2:39 pm 
كارش درسته
كارش درسته
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 2:47 pm
پست ها : 4006
بالاترین امتیازات: 7
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی

_________________

معرفت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: جمعه سپتامبر 03, 2010 8:38 am 
خيلي پيشرفت كرده
خيلي پيشرفت كرده
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه سپتامبر 20, 2009 8:34 pm
پست ها : 101
بالاترین امتیازات: 16
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی. نرسی اخمالو گفت: ایشالا بهش نـَـرسی!

_________________
پاییز هم روزی بهار بود ... مثل من عاشقی بی قرار بود


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: جمعه سپتامبر 03, 2010 10:20 pm 
گروه وب سايت
گروه وب سايت
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 11:38 am
پست ها : 4955
بالاترین امتیازات: 2
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی. نرسی اخمالو گفت: ایشالا بهش نـَـرسی!
خلاصه بچه های گلم نرسی که حسابی

_________________
بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: شنبه سپتامبر 04, 2010 10:15 pm 
كارش درسته
كارش درسته
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 2:47 pm
پست ها : 4006
بالاترین امتیازات: 7
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی. نرسی اخمالو گفت: ایشالا بهش نـَـرسی!
خلاصه بچه های گلم نرسی که حسابی قاط فنگ زده بود

_________________

معرفت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: يکشنبه سپتامبر 05, 2010 10:48 am 
گروه وب سايت
گروه وب سايت
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه جولاي 26, 2006 11:38 am
پست ها : 4955
بالاترین امتیازات: 2
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی. نرسی اخمالو گفت: ایشالا بهش نـَـرسی!
خلاصه بچه های گلم نرسی که حسابی قاط فنگ زده بود شروع به کتک زدن احمد کرد

_________________
بیا ، و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: قصه سازي
پستارسال شده در: پنج شنبه سپتامبر 09, 2010 4:23 pm 
آخرشه !
آخرشه !
آواتار کاربر

تاريخ عضويت: شنبه اکتبر 27, 2007 3:10 pm
پست ها : 2377
محل سکونت: تهرون
یکی بود یکی نبود تا ته این راه کنار یه چاه یه پسرِ کاکل به سر همراه یه دختر کاکل زری اما یه وری نشسته بود. پسر قصه ما به اسم احمد تصمیم میگیره برای ادامه تحصیل با دخترک کاکل زری قصه راهی دیار فرنگستون بشه . اما از سابورجیان تا حسن آباد کوتوله خیلی راه بود این بود که تصمیم گرفتند خر نور ممد رو کرایه کنن
خر راه راه زیبایی بود، به زیباییِ هر بار چرخش به دور ماه بود و کلی خاطرخواهِ محمود بود محمود هم که حساسیت شدیدی به خر داشت گفت: ای خدای مهربون، این همه حیوون داریم؛ چرا یه خر عاشق من شد؟!
خلاصه دل خره برای محمود می تپید تا اینکه یک روز خره یک گورخر دید اینجا بود که محمود از خوشحالی خودشو به سمت دره پرتاب کرد و چترش باز نشد و خورد به دیفال و خون پاشید به درو دیوار این شهر همش از تو خونریزی و منازعه داشت تا اینکه کسی از دور با شتابی خفن پاشو گذاشت رو گاز و اومد داخل انجمنِ بی در و پیکر ولی باحال بعد پنجم اما از اونجا هم با بی توجهی گذشت تا به صورت عجیبی عقده ای را بگشاید. اینجا بود که ساوی پا برهنه با تارزان اومد تو انجمن و گفت آهای نرسی، بابت پستای صدتا یه غازِت مرسی. نرسی اخمالو گفت: ایشالا بهش نـَـرسی!
خلاصه بچه های گلم نرسی که حسابی قاط فنگ زده بود شروع به کتک زدن احمد کرد،احمد خنده کنان گفت:آخیشششش خستگیم در رفت....دوباره دوباره یه بار فایده نداره! :lol: :lol: :lol:

_________________
پرواز حسّ مبهم و بیهوده ی من است؛وقـتـــی تمام پنجره ها وقف بودن است!


بالا
 مشخصات  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديدارسال پاسخ صفحه 85 از 85   [ 1694 پست ]
برو به صفحه قبلي  1 ... 81, 82, 83, 84, 85


چه کسي آنلاین است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: کاربری انلاین نیست و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron


phpBB Board, Powered by BodePanjom © All Rights Reserved

Persian Translation By : Mohammad Hadi